تبليغاتX

طراحی سایت

قالب وبلاگ

فیزیک گناباد (یادی از یک سفر)

طراحی سایت


فیزیک گناباد (یادی از یک سفر)
علمی، نمونه سوال و خاطراتی از سفر به امارات
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور

دیشب به اتفاق همه همکاران و خانواده هایشان برای ضیافت شام به جبل حفیت رفتیم تا حالا راجع به این کوه زیبا چیزی ننوشته ام و فکر کنم کمی در حقش بی انصافی شده چون همان قدر که شمال کشور در ایران شناخته شده اشت و خواهان دارد جبل حفیت در امارات طرفدار دارد

خاک تپه های اطراف این کوه به خواست شیخ زاید امیر قبلی ابوظبی عوض شده تا قابل کشت باشد و بیشتر این تپه ها اکنون سرسبز است و تعطیلات آخر هفته مملو از جمعیتی است که علاوه بر خود مردم العین از شهرهای اطراف به اینجا می آیند و انصافا از هوای خوبی در امارات برخوردار است البته چون شب رفته بودیم عکس هایم زیاد گویا نیست برای همین از عکس های دیگر سایت ها نیز استفاده می کنم

 

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور

مادر، اي لطيف ترين گل بوستان هستي، اي باغبان هستي من، گاهِ روييدنم باران مهرباني بودي که به آرامي سيرابم کند. گاهِ پروريدنم آغوشي گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بيماري ام، طبيبي بودي که دردم را مي شناسد و درمانم مي کند. گاهِ اندرزم، حکيمي آگاه که به نرمي زنهارم دهد. گاهِ تعليمم، معلمي خستگي ناپذير و سخت کوش که حرف به حرف دانايي را در گوشم زمزمه مي کند.
گاهِ ترديدم، رهنمايي راه آشنا که راه از بيراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتي خلقتي، تو لبريز از عظمتي؛ تو را سپاس مي گويم و مي ستايمت

روز زن و مادر را به تمام بانوان سخت کوش و بی ادعای ایران زمین تبریک میگم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور
امروز با بچه های سال سوم و چهارم برای بازدید از یکی از دانشگاه های امارات در العین رفتیم بعضی از دانش آموزا به خاطر اقامت در اینجا باید از دانشگاههای اینجا استفاده کنند و این اطلاعات خیلی براشون مفید بود و وقتی یکی از دانش آموزای مدرسه توحید دبی رو اونجا دیدند که داره مهندسی الکترونیک میخونه کلی ازش سوال پرسیدند

فضای دانشگاه طوری طراحی شده بود که روزهای استفاده دختران و پسران فرق میکرد. در بیشتر قسمت ها هم از سایبان هایی استفاده شده بود که محوطه را دلگیر می کرد

بقیه رو در ادامه مطلب ببینید

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور
برای شروع این پست عکس گل قشنگی که یکی از بچه ها آورده بود میذارم گل های اینجا از بوی خوش گل های ایران بی بهره اند اما دانش آموزم کلی عطر روی اونها پاشیده بود که بوی خوش اون کلاس رو گرفته بود

امروز هم از اون روزهای قشنگ معملی بود که برای هر معلم یه خاطره میشه. محفل گرم و صمیمانه ای که شوخی و خنده مهمان دل باصفای همکاران بود. مجلسی خودمانی با سخنرانی آقای مختاری مدیر مجتمع و قرائت شعرهای زیبا در وصف مقام معلم توسط بعضی همکاران



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور
امروز تو وبگردیهام با لینکی قدیمی روبرو شدم که نوشته بود به سایت زیر مراجعه کنید و با درست پاسخ دادن یک لغت انگلیسی ۱۰ دانه برنج از طرف یکی از سازمانهای وابسته به برنامه غذای سازمان ملل به گرسنگان آفریقا هدیه کنید. من نمی دونم چطور میشه از صحت این حرفها مطمئن شد ولی به این سایت مراجعه و ثبت نام کردم هم لذت پاسخ دادن صحیح به چند لغت انگلیسی رو چشیدم و هم رویای اهدای مقداری برنج به گرسنگان دنیا منو غرق شادی کرد اون هم گرسنگانی که تصویرشان در تلویزیون ناخن به شیشه روح می خراشد توضیحات اضافه رو در ادامه مطلب میذارم و همینطور توضیحات خود سایت رو شما هم امتحان کنید

اهدای برنج



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور
خیلی وقتها مثل وقتی که خسته و فرسوده از ساعتها تدریس به خونه برمی گردم یا وقتی پای تخته کلی راجع به یک مبحث حرف میزنم و به حل مساله که میرسه دانش آموزا طوری نگام می کنند که انگار از فضا اومدم یا وقتی درس تموم میشه و میگم فهمیدید؟ تازه چند انگشت به هوا بلند میشه که میشه درسو از اول توضیح بدید. با خودم میگم نمی شد یه شغل پشت یک میز اداره پیدا می کردی و به جای سروکله زدن با چندین مدل نوجوون، با یه مشت دفتر و رقم که صداشون درنمیاد مشغول می شدی؟

اما گاهی صحنه هایی توی این شغل می بینی که با هیچ کار دیگه ای قابل مقایسه نیست محبتی در نگاه بعضیهاست که روح رو نوازش میکنه و صفای وجود بچه ها آدم رو غرق لذت میکنه.

مثل امروز که بچه های کلاس دوم راهنمایی یک محفل زیبا داشتند و ما دقایقی در ساعت نماز مهمانشون شدیم و از مهر و صفاشون انرژی گرفتیم واقعا خاطره جالبی از این روز معلم در غربت برام به یادگار موند و از همشون تشکر می کنم و امیدوارم همیشه موفق باشند

یکی از بچه ها هم شعر زیبایی از استاد شهریار در مقام معلم خوند

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور
امروز به اتفاق بچه های دبیرستان از نمایشگاه مشاغل دیدن کردیم اتفاقا تقارن جالبی با هفته مشاغل ایران داشت در نمایشگاه غرفه های مختلفی از نیروی هوایی، دریایی و پلیس امارات بود که این مشاغل در کشور طرفداران زیادی دارد و فقط مواطن امارات می توانند در این نیروها خدمت کنند همینطور انواع دانشگاههای فعال امارات نیز غرفه هایی داشتند

این عکسها هم از علامت نیروی دریایی و یکی از کاپیتانها گرفتم

بقیه در ادامه مطلب



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور

ورق های دفتر من سیاه می شوند و گیسوان تو سپید

من قد می کشم تا تو نفس می کشی...

هر روز

در تو پیامبری بامن سخن می گوید

که چشم هایش از بی خوابی سُرخ اند

آه!

در کلاس درس تو

حتی تخته سیاه روسفید شد

من هنوز شرمنده...

چقدر خسته ات کردم...


نوشته شده در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور
قرار بود بچه های دبیرستان و راهنمایی رو برای اردو به مدینه العاب هیلی ببریم من و چند همکار دیگه هم همراهشون رفتیم خوبی این شهر بازی اینه که با پرداخت ورودی میشه هر وسیله رو هر چندبار بخواهیم استفاده کنیم اون روز صبح شهربازی مخصوص خانمها بود و دانش آموزای چندین مدرسه به اونجا اومده بودند سردر این شهر بازی شبیه باغ وحش بود

با ورود به شهربازی بچه ها گروه گروه به طرف وسایل رفتند و توی صف های خلوت هر قسمت ایستادند و میشه گفت وسیله ای نمونده بود که امتحان نشده باشد

کنار هر وسیه خط کشی قرار داشت که قد استفاده کننده ها رو اندازه می گرفتند و کمتر از یه مقدار حق استفاده نداشت که البته تعداد خیلی کمی شامل این قانون شدند خوبیش این بود که حد نهایت نداشت

این اردو کلی اطلاعات به من اضافه کرد مثلا فهمیدم منظور از سوار شدن ماشین برقی تصادف کردنشه نه رانندگی که باعث شده بود موقع پیاده شدن دست بیشتر بچه ها به کمر و گردنشون باشه

و فکر کنم لذت بخش ترین قسمت قایق سواری روی رودخونه مصنوعی اون بود

و از همه بامزه تر رنجر سواری بود که وقتی چند ثانیه سرو ته اون بالا موندم به حسن نیت بچه ها برای اصرار به سوار شدن اون شک کردم

و سخت ترین قسمت هم جمع آوری بچه ها بود که دسته دسته لابلای وسایل و بوته ها و درخت ها گم شده بودند و تقریبا تمام خوشی ناشی از اردو رو از ما گرفت

 

 


نوشته شده در تاريخ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور
این پست رو با یک هفته تاخیر میذارم راستش قرار نبود راجع به این مسابقات چیزی بنویسم چون خودم داور بودم و مجبور بودم تو آزمایشگاه بمونم و از جریان حوادث دور باشم اما هم بچه ها پیگیر مطلبی راجع به مسابقشون بودند و هم یه تشکری باید از مهمان نوازی مجتمع شارجه می کردم

مسابقات در امارت شارجه برگزار شد شارجه به دبی چسبیده است و هر دو با یک بزرگراه پر ترافیک به هم وصلند مسابقه در سه رشته علوم پایه برگزار شد و از مجتمع ما چهار نفر از دختران و یکی از پسران شرکت کرده بودند

نکته بامزه بلوار جلوی مجتمع بود که تا نصفه مال امارت شارجه و نصف دیگرش امارت عجمان بود و بعضی قوانین در دو طرف این بولوار متفاوته

در اول ورود همه دانش آموزان رو از زیر قران رد کردند و به هر کدام هدیه ای اهدا شد

و بعد مرحله تئوری برگزار شد در سه رشته فیزیک، شیمی، زیست شناسی

دانش آموزان بعد از استراحتی کوتاه قرعه کشی شدند و قرار شد در رشته فیزیک به صورت سه نفر سه نفر وارد آزمایشگاه شوند و سه آزمایش مربوط به سه کتاب فیزیک دوران دبیرستان را انجام دهند

و در نهایت با نوشتن گزارش کار به کار خود خاتمه دهند استرس بعضی بچه ها در حین انجام کار واقعا دیدنی بود طوری که وسایل به زحمت در دستشان می ماند و هر از گاهی صدای افتادن یک وسیله به گوش می رسید یکی از بچه ها ولتاژ رو آنقدر بالا برد تا لامپ با صدای بلند ترکید و بعد با قیافه حق به جانب به من گفت اینم از شانس من وقتی آخرین نفر باشی وسایل همین میشه در نهایت بعد از جمع بندی امتیازات، نفر اول فیزیک از مجتمع شارجه انتخاب شد

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 توسط رستگارپور

پوشانده است ابر کبودی مدینه را

برلب نمانده شوق سرودی مدینه را



قندیل ماه رنگ پرید ه است تاگرفت

گرد عزای یاس کبودی مدینه را


ای ماه خسته!مرثیه ای سازکرده ای؟

ای ابربغض!عقده گشودی مدینه را؟!


یک عرش ازستاره ببین گریه می کنند

درپردۀ فرازوفرودی مدینه را


زخم شناسنامۀ تاریخ مافدک!

آیینۀ بهار کبودی مدینه را!!


دنیا بدون فاطمه،تاریک،سوت وکور

فرقی نداشت بودو نبودی مدینه را


اندازۀ تمام جهان نور هدیه داد

یک جانماز وعطرسجودی مدینه را


بر گنبد بقیع دلم آشیان گرفت

با قاصدک نوشت درودی مدینه را


این کفتر ضریح درنیم سوخته است

لب تشنۀ دوقطره شهودی مدینه را


آتش گرفت اگر چه دری کرد شعله ور

دست پلید،دست یهودی مدینه را


بایک اشاره صاعقه می ریخت آسمان

تشباد قهر عادوثمودی مدینه را


لب وانکرده غیر دعای قبیله را

نفرین کجا؟ که فاطمه بودی مدینه را


آیینه نیستم که بچینم گل حضور

یک استغاثه،اذن ورودی مدینه را


خاکم به سرکه قافیه اندیش ماند ه ام

خالی است جای سنگ صبوری مدینه را

شهادت مظلومانه ام الائمه تسلیت باد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 توسط رستگارپور
فکر کنم یکی دو ماه به عید بود که زمزمه بازدید تعلیمیه ابوظبی در مدرسه پیچید سیستم آموزشی امارات بر کار مدرسه های خارجی که تعدادشون کم نیست نظارت می کنند و اونها رو با استانداردهای بین المللی می سنجند قبلش از مدرسه ابوظبی بازدید کرده بودند و نتیجه رضایت بخش بوده وقتی تا عید و یک هفته بعد خبری نشد خوشحال شدیم که خدا رو شکر یادشون رفت اما هفته قبل یک خانم ایرانی اما تبعه انگلیس که ۳۸ ساله انگلیس زندگی می کنه و به گفته خودش اونجا رییس یک کالجه به مدرسه اومد از کلاسها بازدید کرد و نکات مهم برای بازرسان رو گوشزد کرد و روز پنج شنبه هم یک آقا از کشور ولز به دیدنمون اومد و راجع به اهداف و نکات مهم این بازرسی صحبت کرد که کار ترجمه صحبتهاش رو یکی از همکاران به عهده گرفت

صحبتهاش بسیار معقولانه بود و مایه دلگرمی. ظاهرا استفاده از روشهای نوین تدریس و وسایل کمک آموزشی مخصوصا در دروس مربوط به علوم پایه خیلی براشون مهم بود.

صبح یکشنبه بازرسان به مدرسه اومدند چهار خانم (یک انگلیسی یک عرب زبان و دو نفر ایرانی مقیم انگلستان بودند) و یک آقای انگلیسی که از تمام فعالیتها اعم از صبحگاه، نظم حاکم بر ساعات تفریح و کلاسها نظارت میکردند

ساعت اول که بچه ها امتحان داشتند خبری از کسی نبود ساعت دوم علوم اول راهنمایی داشتیم و قرار بود بچه هایی که امتحان آزمایشگاه داشتند طرز کار میکروسکوپ رو به بقیه آموزش بدند چند دقیقه ای از کلاس گذشته بود که در زدند و یک خانم مسن خندان وارد کلاس شد بعد از احوالپرسی و معرفی گوشه کلاس نشست ایشون خودشو کتی معرفی کرد. اطلاعاتی رو یادداشت می کرد و در همون حال به همه لبخند میزد ساعت بعد بچه های دوم تجربی رو بردم آزمایشگاه و دوباره بعد از چند دقیقه همون خانم وارد شد و همون نگاه گرم و مهربون رو به بچه ها هدیه داد در حالی که بچه ها آزمایش انجام می دادند به روش کارشون سرک میکشید و دوباره یادداشت برداری می کرد ازش پرسیدم فیزیکو دوست دارید گفت پدرم دبیر فیزیک بوده و خودم دو سال در ایران زبان تخصصی علوم پایه تدریس می کردم همراه همسرم. تازه همسرش چند جمله فارسی بهش آموزش داده بود تا هر از گاهی ازشون استفاده کنه وقتی از من پرسید کجاییم؟ برای اولین بار حس ناسیونالیستی رو کنار گذاشتم و گفتم مشهد که اونم با خنده گفت شهر مقدستون. رفتارش اونقدر راحت بود که کلاس طبق روال هر روز پیش می رفت و در نهایت ساعت آخر سر کلاس حرفه هم در زدند این بار خانم فراهانی که مقیم انگلستانه وارد شد و با نگاه سخت گیرانه ای روال تدریس رو زیر نظر گرفت با خودم گفتم خدا رو شکر خانم کتی نیومد وگرنه با خودش میگفت این که همه جا هست

بازرسی امروز ادامه داشت و فردا تموم میشه اما تجربه جالبی بود مخصوصا آشنایی با این خانم مهربون که خیلی صمیمی تاکید میکرد من خیلی پیرم. اینم خانم کتی و چهره مهربون و خندانش

 

 


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و ششم فروردین 1391 توسط رستگارپور
امروز مسابقه آزمایشگاه علوم راهنمایی در ابوظبی برگزار شد ما همراه ۹ دختر و ۹ پسر از سه کلاس راهنمایی عازم ابوظبی شدیم مراسم با تلاوت قران و خیرمقدم مدیر مجتمع شروع شد و بعد دانش آموزان هر دو مدرسه به یک کلاس رفتند که دختران مدرسه ما همراه دختران توحید دبی در یک کلاس بودند برنامه ریزی مسابقات فوق العاده منظم بود و هر گروه در زمان مشخص شده ای فراخوانده می شدند و جدول زمانبندی قبلا در اختیار هر دانش آموز قرار گرفته بود مسابقات در سه قسمت انجام آزمایش، طراحی آزمایش و شناخت وسایل انجام شد البته نتایج چند روز بعد اعلام می شود

چون مسابقات از ۹ صبح شروع شد و تا ۲ عصر طول کشید برای زمانی که در این بین دانش آموزان بیکار بودند مسابقه طراحی پوستر از کتاب درسی گذاشته بودند که ابتکار جالبی بود

پوستر کلاس اول دختران

پوستر کلاس دوم دختران

پوستر کلاس سوم دختران

نتایج بعد از نهار اعلام شد که یک گروه از مدرسه دخترانه شارجه بود اینم پوستر برنده


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم فروردین 1391 توسط رستگارپور
یکی از مراکز خرید جالب دبی بازار ابن بطوطه است ابن بطوطه جهانگرد مراکشی است می شود گفت مارکوپولوی مسلمان هاست او در سفر خود از شمال آفریقا شروع کرد و تا چین این سفر را ادامه داد ظاهرا ۵ یا ۶ بار از ایران می گذرد

این بازار قسمتی از سفر او را نشان می دهد به این صورت که بازار از شش قسمت تشکیل می شود. بخش چین (china court)، بخش هند (indian court) ، بخش پارسی ( Persia court) ، بخش مصر(Egyptian court) ، بخش تونس(Tunisia court) و بخش آندلس(Andalusia court)  

این بخشها به هم وصلند و هر کدام با معماری شبیه این شش کشور بنا شده است نمای بیرون بازار خیلی قشنگ بود طوری که من ترجیح دادم تا قبل از تاریک شدن هوا از قسمت بیرونی دیدن کنم که به طور کامل موفق نشدم

بخش ایران

این هم از ساختمان داخلی آن که گنبدش منو یاد گنبد مسجد شیخ لطف الله اصفهان انداخت ولی کپی کجا و اصل کجا

بخش چین

قسمت چین خیلی قشنگ بود رنگهای شاد قرمز و زرد جلوه ای صد چندان بهش داده بود

نمای داخلی چین

یه کشتی بزرگ و قشنگ هم داخل این بخش بود شاید نمادی از سفر ابن بطوطه با کشتی

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 توسط رستگارپور

هر سال سیزده بدر باید از صبح زود بیدار و قاطی ترافیک ماشین هایی که به طرف ییلاق به راه می افتادند می شدیم تا بشود جایی مناسب برای نشستن پیدا کرد اما امسال آشپزی را با آرامش در خانه انجام دادیم و ساعت ۵/۱ عازم یکی از پارک ها به نام حدیقه هیلی شدیم که با در بسته روبرو شدیم ساعت باز شدن پارک ۲ عصر بود و نگهبان به هیچ قیمتی حاضر نشد آخرین دقایق را به ما تخفیف دهد و تا ساعت ۲ ما را منتظر گذاشت اما از حق نگذریم ارزش صبر کردن داشت پارکی وسیع و تمیز که فقط در اختیار ما قرار داشت

پارک هم شبیه سایر پارک های اینجا پر از نخل و زمین آن پوشیده از چمن بود و همینطور مملو از گلهای زیبای اطلسی

و همینطور این بوته های زیبای کاکتوس

اما یک تفاوت دیگر با بقیه پارک ها داشت منظورم حضور ما برای سیزده بدر نیست منظورم...



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه نهم فروردین 1391 توسط رستگارپور

قریه العالمیه یه دهکده که نمیشه گفت یه نمایشگاه بزرگه که بیشتر کشورها به ارائه فرهنگ و رسوم و صنایع دستی و محصولات خودشون می پردازند و در نزدیکی دبی قرار گرفته اگه اشتباه نکنم از اواسط پاییز فعال میشه و تا چند روز دیگه بسته میشه اول از همه تعداد چشمگیر پارکینگ ها و سر در ورودی قشنگ اون توجهم رو جلب کرد.

این عکس یکی از سردرهای ورودیش بود وسط قریه یه نهر بزرگ بود که قایق ازش عبور می کرد

هر کشوری یه بازار مخصوص داشت که بسته به فرهنگ خودش اونجا رو آراسته بود

 

در قسمت مصر یک موزه بود که داخلش ماکت سر فرعون ها و تابوتشون حتی چند مومیایی نوارپیچ شده قرار داشت من از نگهبان دم در پرسیدم عکس گرفتن ایراد داره گفت بله من هم وسایلمو بیرون گذاشتم هرچند داخلش پشیمون شدم که ای کاش نمی گفتم و خودمو میزدم به اون راه و چند عکس میگرفتم

هنوز کلی عکس مونده بقیه رو تو ادامه مطلب میذارم



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم فروردین 1391 توسط رستگارپور
سه روز قبل با تعدادی از همکارا رفتیم سواحل دریای عمان بیشتر امارات عربی تو ساحل خلیج فارسه غیر از امارت فجیره و قسمتی از امارت شارجه از العین که راه افتادیم تا مسیری که در امارت ابوظبی میرفتیم دو طرف اتوبان رو درخت کاشته بودند شاید در خیلی از کشورها عادی باشه اما با آب و هوای اینجا کاریه در خور تقدیر مخصوصا تامین آب اونها که از شلنگ و آبیاری قطره ای استفاده میشه

که البته در امارت فجیره و شارجه از میزان درخت ها به شدت کاسته می شد فقط شترهای زیادی پشت فنس ها دیده می شدند

این اولین تصویریه که از دریای عمان دیدم که این قسمت دریا تو امارت فجیره بود من بین سه ساحلی که تا حالا دیدم ( خلیج فارس- دریای عمان و دریای خزر) ساحل خلیج فارس رو بیشتر پسندیدم ما جرات نکردیم سوار اون جت اسکی ها بشیم البته تفریح های ساحلی دیگه هم بود مثل این

این تصویر رو تو خورفکان گرفتم که بخشی از امارت شارجه است و ما به جای این ها تفریح کم خطر قایق سواری رو انتخاب کردیم که همراه بقیه همکاران واقعا خاطره به یادموندنی شد

من از درختای نارگیل ساحل خیلی خوشم اومد مخصوصا که میوه های نارگیل اون وسط چشمک میزدند و مرغهای مینا رو شاخه های درخت غوغا میکردند بگردید تا لای شاخه های درخت پیداشون کنید

این کارهای هنری هم نتیجه گل کردن ذوق همسر منه

اینم مسجد کنار ساحل

حالا یه سوال شما حدس بزنید کدوم تصویر مربوط به غروب و کدوم یکی طلوع خورشیده برای من خیلی جالب بود که صحنه طلوع و غروب فرقی با هم نداشت

و از همه جالبتر کشتی های باربری بزرگی بود که به طور مرتب برای تخلیه بار کنار اسکله می اومدند

چقدر سخت بود که احساس کنی طرف دیگر این دریا ایران است اینقدر نزدیک و اینقدر دور. وقتی فکر می کردم این همان دریای عمان است که از طرف دیگر به ایران می رسد هم خوشحال می شدم که انگار آشناست و هم ناراحت از اینکه بین من و ایران فاصله انداخته


نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم فروردین 1391 توسط رستگارپور
نمی دونم قصه سرزمین نارنیا و کمد دیواری رو خوندید یا نه شاید هم فیلمش رو دیده باشید قصه چند تا بچه که از کمد دیواری وارد سرزمین نارنیا می شدند و همیشه کنار یه تیر چراغ برق روشن تو دل یه جنگل تاریک و یخ زده ظاهر می شدند. گاهی فکر می کنم من هم مثل قهرمان اون قصه از جایی مثل یه کمد دیواری وارد یه سرزمین جدید شدم مخصوصا وقتی تیرهای چراغ برق رو می بینم که به وفور تو تمام شهر دیده میشه

آخه اینجا همه چیز با تجربیات قبلی من فرق می کنه مثل نوروز امسال دور از همه کسانی که هر سال دور هم این روزهای قشنگ رو جشن می گرفتیم. امسال برعکس تمام سال ها که برای اولین جا به خونه پدر و مادر می رفتیم همراه همکاران به یک پارک رفتیم تا اونجا دور هم این لحظات رو جشن بگیریم جمع خوبی بود و دلتنگی غریب لحظه تحویل سال رو کمرنگ می کرد و روز خوبی شد اما در اولین روز بهاری اینجا از شکوفه خبری نبود و حتی این گلهای زیبا جای شکوفه های سپید و صورتی بهاری را نمی گرفت

و نه پرنده های فراوان پارک جای گنجشکهای پر سر و صدای شهرمان را می گرفت که آمدن بهار در هیاهوی صدایشان گم می شد اما کلی وقت مرا گرفت تا بتوانم از آنها عکس بگیرم

اما خاطره خوبی از اولین نوروز من در غربت رقم خورد هر چند تحویل سال دلگیری بود اما ادامه روز به شادی گذشت و نهار را همه در کنار هم صرف کردیم

در برگشت دیگه غروب شده بود نه نوری برای خورشید خانمی مونده بود که از ظهر نورشو مثل سوزن تو چشم آدم فرو می کرد

نه رمقی برای روشن کردن فضا برای همین چراغ های پارک روشن شده بود امیدوارم چراغ دل همه تو سال جدید پرفروغ و نور باشه


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390 توسط رستگارپور

امروز آخرین جلسه شورای دبیران در سال ۹۰ برگزار شد کنار سفره هفت سین قشنگی که از صبح به همت بچه ها و بعضی از همکاران چیده شده بود

جلسه شور و حال بهاری داشت طبق معمول با قرائت قران شروع شد و در ادامه مدیر مجتمع جناب آقای مختاری صحبت کرد

صحبتهایی که رنگ بهار داشت شعرهای زیبایی از بهار خوانده شد و قطعه های طنز بهارانه که حال و هوایی بانشاط به جلسه داده بود و جو صمیمانه جلسه را رنگی از شادی زده بود و در نهایت اهدای کادوهای همکاران همراه با گلدان های زیبایی از سنبل که بسیار با سلیقه انتخاب شده بود تا گوشه ای از بهار در این سرزمین خورشید سوزان و بهار بی شکوفه به خانه همکاران برده شود

و در پایان هر کدام از همکاران آرزویی را بدرقه سال نو دیگران کرد. این هم جمع گرم و صمیمی همکاران مجتمع آموزشی ایرانیان العین که امسال مهربانی و صمیمیتشان غم دوری از دیار و دلتنگی ندیدن خانواده را التیام می بخشید برای همه این عزیزان آرزوی سالی خوش و بهترین ها را دارم و پیشاپیش سال نو را به ایشان و خانواده شان تبریک می گویم

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 توسط رستگارپور
حدیقه السلیمی یه پارک خلوت و آروم تو حاشیه یه بولواره که یه نکته بامزه داره البته اینجا پارک زیاد داره اما این پارک یه فرقی داره

نکته بامزه اش نه مربوط به سر در بزرگشه که منو یاد سر در دانشگاههای ایران میندازه

نه مربوط به طبیعت و گلهای کاغذی و اطلسی قشنگش که با وجود محرومیت ما از دیدن شکوفه های بهاری تصویر چشم نوازی از بهار رو به نمایش میذارن

نه حتی این چند درخت کوتاه که مثل دختربچه های شیطون سر تو گوش هم فرو بردند

جالبی این پارک به اینه!!!!!!! اون سیم خاردارها رو بالای دیوار می بینید؟

این پارک دقیقا تو مرز امارات و عمان واقع شده و اونور سیم ها عمانه شهری به نام بریمی که تعدادی از دانش آموزای مدرسه از اون شهر میان چون تا مدرسه ایرانی عمان تو مسقط ۴ ساعت راهه فقط با نشون دادن پاسپورت میتونی وارد اون بشی


نوشته شده در تاريخ شنبه بیستم اسفند 1390 توسط رستگارپور
یکی از همکاران از قول دوستش تعریف می کرد چند سال پیش که ارتباطات به گستردگی حالا نبود به اسپانیا اعزام شده بود و پس از مدتی دلش حسابی برای صدای اذان تنگ می شود طوری که یک روز سرش را از پنجره آپارتمان بیرون می آورد و با صدای بلند اذان می دهد

اما حکایت ما و اذان و مسجد در شهر العین طور دیگری است شهر العین حدود ۱۴۰۰ مسجد دارد البته این آمار را شنیده ام که فکر نمی کنم دور از واقعیت باشد و هنوز در گوشه و کنار شهر مساجد جدیدی ساخته می شود از مدتی قبل قصد داشتم راجع به این مساجد زیبا بنویسم که البته عکسی تهیه نکرده بودم و حالا هم فقط از چند مسجد عکس می گذارم چون تعداد آنها خیلی زیاد است

اینم در ورودی این مسجده تزیینات مسجد اینجا خیلی جالبه و تقریبا تو هر مسجد منحصر به فرده

 



ادامه مطلب
نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1390 توسط رستگارپور

احتمالا همه آنهایی که با فیزیک سر و کار دارند، درباره خنده های جالب انیشتین چیزهایی شنیده باشند، اما این یکی از جذاب ترین آنها می تواند باشد: ذرات سریعتر از نور و تئوری که بر پایه آنها در حال شکل گیری بود، کاملا در هم شکست. زیرا به نظر می رسد که این موضوع از پایه و اساس یک اشتباه در نتایج آزمایش بوده که به دلیل شل بودن یک کابل ایجاد شده است!

محققان CERN دریافته اند که یک لینک فیبر نوری بد میان یکی از دستگاه های GPS و کامپیوتر، باعث شده است که ۶۰ نانوثانیه اختلاف زمان ایجاد شده و همه را به اشتباه بیاندازد. وقتی هم آنها متوجه کابل شدند و آن را محکم کردند، تفاوت از میان رفت. بله، نوترینوهای سریع تر از نور اصلا واقعیت ندارند (حداقل اگر هم وجود دارند، هنوز نتوانسته ایم آنها را به دام بیاندازیم) و جهان هستی یک بار دیگر می تواند نفس راحتی بکشد و با قوانین انیشتین به زندگی عادی خود ادامه دهد. ظاهرا ۶۰ نانوثانیه تفاوت مشاهده شده، زمان سفر اطلاعات در طول کابل بوده است، در حالی که تمام و کمال به پای ۶۰ نانوثانیه سرعت غیرقابل محاسبه نوترینوها نوشته می شده.

آزمایش غافلگیر کننده

سال گذشته فیزیکدان ها تحقیقاتی را منتشر کردند که نتیجه سه سال تجربه و آزمایش آنها بر روی بیش از ۱۶۰۰۰ بسته نوترینو در سرن بود. این نوترینوها با مسافرت از درون زمین تنها ۲.۴۳ میلی ثانیه بعد توانسته بودند خود را به لابراتوار ملی کران ساسو در ایتالیا برسانند. در آنجا آشکارساز ذره OPERA متعلق به پروژه Oscillation آنها را ثبت کرده بود.

وقتی دانشمندان کشف کردند که این ذرات ۶۰ نانوثانیه سریعتر از نور (با دامنه خطای ۱۰ نانوثانیه) به مقصد رسیده اند، از خوشحالی فریاد کشیدند. اغلب فیزیکدانان اشاره کردند که این باید یک اشتباه باشد، زیرا تئوری انیشتین به وضوح تصدیق می کند که هیچ چیزی نمی تواند تندتر از سرعت نور حرکت کند.

اما سرن آزمایشات را تکرار کرد و دوباره همان نتایج را دریافت کرد که مساله را بغرنج تر می کرد. تا اینکه آنها اعلام کردند که دلیل این مشکل را یافته اند که بدون شک کشف شوکه کننده ای بود! حالا، به نظر می رسد که یک کابل ارتباطی مشکل دار جواب ساده این سوال بوده که همه این مشکلات و بحث ها را پیش آورده است.

محققان می گویند که آنها همه چیز را دوباره تست می کنند، اما به نظر می رسد که راز این معما گشوده شده باشد. هرچند که هیچ چیز در علم قطعی نیست و همیشه باید منتظر کشفیات جدید و غافلگیری های بیشتری باشیم. اما فعل اگر کمی دقت کنید، صدای خنده اتم های انیشتین را جایی همین دور و بر خواهید شنید!
منبع: سایت هوپا


نوشته شده در تاريخ جمعه دوازدهم اسفند 1390 توسط رستگارپور
 فیزیک ۲

موج مکانیکی ۲

صوت

الکترومغناطیس


فیزیک ۱

فصل1


فصل2



فصل۳

 

موج مکانیکی۱

منبع: گروه آموزشی فیزیک استان هرمزگان


نوشته شده در تاريخ شنبه ششم اسفند 1390 توسط رستگارپور

شهر العین دارای دو موزه است که یکی متحف قصر العین است و دومی رو من هنوز نرفتم متحف به معنی موزه است و این موزه قبلا محل اقامت ولیعهد ابوظبی بوده است

جلوی در نگهبان ملبس به لباس عربی با یک تفنگ قدیمی ایستاده بود و همراه با یک نفر دیگر با خوشرویی به همه خوشامد میگفت و بیشتر مراجعه کننده ها با او عکس میگرفتند

معماری بیشتر قلعه های قدیمی امارات شبیه همدیگه است همون کنگره های بزرگ و برج مراقبت گرد رو میشه در بیشتر اونها دید

 



ادامه مطلب
.: Weblog Themes By Pichak :.


تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک