بازدید تعلیمیه

فکر کنم یکی دو ماه به عید بود که زمزمه بازدید تعلیمیه ابوظبی در مدرسه پیچید سیستم آموزشی امارات بر کار مدرسه های خارجی که تعدادشون کم نیست نظارت می کنند و اونها رو با استانداردهای بین المللی می سنجند قبلش از مدرسه ابوظبی بازدید کرده بودند و نتیجه رضایت بخش بوده وقتی تا عید و یک هفته بعد خبری نشد خوشحال شدیم که خدا رو شکر یادشون رفت اما هفته قبل یک خانم ایرانی اما تبعه انگلیس که ۳۸ ساله انگلیس زندگی می کنه و به گفته خودش اونجا رییس یک کالجه به مدرسه اومد از کلاسها بازدید کرد و نکات مهم برای بازرسان رو گوشزد کرد و روز پنج شنبه هم یک آقا از کشور ولز به دیدنمون اومد و راجع به اهداف و نکات مهم این بازرسی صحبت کرد که کار ترجمه صحبتهاش رو یکی از همکاران به عهده گرفت

صحبتهاش بسیار معقولانه بود و مایه دلگرمی. ظاهرا استفاده از روشهای نوین تدریس و وسایل کمک آموزشی مخصوصا در دروس مربوط به علوم پایه خیلی براشون مهم بود.

صبح یکشنبه بازرسان به مدرسه اومدند چهار خانم (یک انگلیسی یک عرب زبان و دو نفر ایرانی مقیم انگلستان بودند) و یک آقای انگلیسی که از تمام فعالیتها اعم از صبحگاه، نظم حاکم بر ساعات تفریح و کلاسها نظارت میکردند

ساعت اول که بچه ها امتحان داشتند خبری از کسی نبود ساعت دوم علوم اول راهنمایی داشتیم و قرار بود بچه هایی که امتحان آزمایشگاه داشتند طرز کار میکروسکوپ رو به بقیه آموزش بدند چند دقیقه ای از کلاس گذشته بود که در زدند و یک خانم مسن خندان وارد کلاس شد بعد از احوالپرسی و معرفی گوشه کلاس نشست ایشون خودشو کتی معرفی کرد. اطلاعاتی رو یادداشت می کرد و در همون حال به همه لبخند میزد ساعت بعد بچه های دوم تجربی رو بردم آزمایشگاه و دوباره بعد از چند دقیقه همون خانم وارد شد و همون نگاه گرم و مهربون رو به بچه ها هدیه داد در حالی که بچه ها آزمایش انجام می دادند به روش کارشون سرک میکشید و دوباره یادداشت برداری می کرد ازش پرسیدم فیزیکو دوست دارید گفت پدرم دبیر فیزیک بوده و خودم دو سال در ایران زبان تخصصی علوم پایه تدریس می کردم همراه همسرم. تازه همسرش چند جمله فارسی بهش آموزش داده بود تا هر از گاهی ازشون استفاده کنه وقتی از من پرسید کجاییم؟ برای اولین بار حس ناسیونالیستی رو کنار گذاشتم و گفتم مشهد که اونم با خنده گفت شهر مقدستون. رفتارش اونقدر راحت بود که کلاس طبق روال هر روز پیش می رفت و در نهایت ساعت آخر سر کلاس حرفه هم در زدند این بار خانم فراهانی که مقیم انگلستانه وارد شد و با نگاه سخت گیرانه ای روال تدریس رو زیر نظر گرفت با خودم گفتم خدا رو شکر خانم کتی نیومد وگرنه با خودش میگفت این که همه جا هست

بازرسی امروز ادامه داشت و فردا تموم میشه اما تجربه جالبی بود مخصوصا آشنایی با این خانم مهربون که خیلی صمیمی تاکید میکرد من خیلی پیرم. اینم خانم کتی و چهره مهربون و خندانش

 

 

مسابقه آزمایشگاه

امروز مسابقه آزمایشگاه علوم راهنمایی در ابوظبی برگزار شد ما همراه ۹ دختر و ۹ پسر از سه کلاس راهنمایی عازم ابوظبی شدیم مراسم با تلاوت قران و خیرمقدم مدیر مجتمع شروع شد و بعد دانش آموزان هر دو مدرسه به یک کلاس رفتند که دختران مدرسه ما همراه دختران توحید دبی در یک کلاس بودند برنامه ریزی مسابقات فوق العاده منظم بود و هر گروه در زمان مشخص شده ای فراخوانده می شدند و جدول زمانبندی قبلا در اختیار هر دانش آموز قرار گرفته بود مسابقات در سه قسمت انجام آزمایش، طراحی آزمایش و شناخت وسایل انجام شد البته نتایج چند روز بعد اعلام می شود

چون مسابقات از ۹ صبح شروع شد و تا ۲ عصر طول کشید برای زمانی که در این بین دانش آموزان بیکار بودند مسابقه طراحی پوستر از کتاب درسی گذاشته بودند که ابتکار جالبی بود

پوستر کلاس اول دختران

پوستر کلاس دوم دختران

پوستر کلاس سوم دختران

نتایج بعد از نهار اعلام شد که یک گروه از مدرسه دخترانه شارجه بود اینم پوستر برنده

بازار ابن بطوطه

یکی از مراکز خرید جالب دبی بازار ابن بطوطه است ابن بطوطه جهانگرد مراکشی است می شود گفت مارکوپولوی مسلمان هاست او در سفر خود از شمال آفریقا شروع کرد و تا چین این سفر را ادامه داد ظاهرا ۵ یا ۶ بار از ایران می گذرد

این بازار قسمتی از سفر او را نشان می دهد به این صورت که بازار از شش قسمت تشکیل می شود. بخش چین (china court)، بخش هند (indian court) ، بخش پارسی ( Persia court) ، بخش مصر(Egyptian court) ، بخش تونس(Tunisia court) و بخش آندلس(Andalusia court)  

این بخشها به هم وصلند و هر کدام با معماری شبیه این شش کشور بنا شده است نمای بیرون بازار خیلی قشنگ بود طوری که من ترجیح دادم تا قبل از تاریک شدن هوا از قسمت بیرونی دیدن کنم که به طور کامل موفق نشدم

بخش ایران

این هم از ساختمان داخلی آن که گنبدش منو یاد گنبد مسجد شیخ لطف الله اصفهان انداخت ولی کپی کجا و اصل کجا

بخش چین

قسمت چین خیلی قشنگ بود رنگهای شاد قرمز و زرد جلوه ای صد چندان بهش داده بود

نمای داخلی چین

یه کشتی بزرگ و قشنگ هم داخل این بخش بود شاید نمادی از سفر ابن بطوطه با کشتی

 

ادامه نوشته

سیزده بدر

هر سال سیزده بدر باید از صبح زود بیدار و قاطی ترافیک ماشین هایی که به طرف ییلاق به راه می افتادند می شدیم تا بشود جایی مناسب برای نشستن پیدا کرد اما امسال آشپزی را با آرامش در خانه انجام دادیم و ساعت ۵/۱ عازم یکی از پارک ها به نام حدیقه هیلی شدیم که با در بسته روبرو شدیم ساعت باز شدن پارک ۲ عصر بود و نگهبان به هیچ قیمتی حاضر نشد آخرین دقایق را به ما تخفیف دهد و تا ساعت ۲ ما را منتظر گذاشت اما از حق نگذریم ارزش صبر کردن داشت پارکی وسیع و تمیز که فقط در اختیار ما قرار داشت

پارک هم شبیه سایر پارک های اینجا پر از نخل و زمین آن پوشیده از چمن بود و همینطور مملو از گلهای زیبای اطلسی

و همینطور این بوته های زیبای کاکتوس

اما یک تفاوت دیگر با بقیه پارک ها داشت منظورم حضور ما برای سیزده بدر نیست منظورم...

ادامه نوشته

Global village

قریه العالمیه یه دهکده که نمیشه گفت یه نمایشگاه بزرگه که بیشتر کشورها به ارائه فرهنگ و رسوم و صنایع دستی و محصولات خودشون می پردازند و در نزدیکی دبی قرار گرفته اگه اشتباه نکنم از اواسط پاییز فعال میشه و تا چند روز دیگه بسته میشه اول از همه تعداد چشمگیر پارکینگ ها و سر در ورودی قشنگ اون توجهم رو جلب کرد.

این عکس یکی از سردرهای ورودیش بود وسط قریه یه نهر بزرگ بود که قایق ازش عبور می کرد

هر کشوری یه بازار مخصوص داشت که بسته به فرهنگ خودش اونجا رو آراسته بود

 

در قسمت مصر یک موزه بود که داخلش ماکت سر فرعون ها و تابوتشون حتی چند مومیایی نوارپیچ شده قرار داشت من از نگهبان دم در پرسیدم عکس گرفتن ایراد داره گفت بله من هم وسایلمو بیرون گذاشتم هرچند داخلش پشیمون شدم که ای کاش نمی گفتم و خودمو میزدم به اون راه و چند عکس میگرفتم

هنوز کلی عکس مونده بقیه رو تو ادامه مطلب میذارم

ادامه نوشته

خورفکان

سه روز قبل با تعدادی از همکارا رفتیم سواحل دریای عمان بیشتر امارات عربی تو ساحل خلیج فارسه غیر از امارت فجیره و قسمتی از امارت شارجه از العین که راه افتادیم تا مسیری که در امارت ابوظبی میرفتیم دو طرف اتوبان رو درخت کاشته بودند شاید در خیلی از کشورها عادی باشه اما با آب و هوای اینجا کاریه در خور تقدیر مخصوصا تامین آب اونها که از شلنگ و آبیاری قطره ای استفاده میشه

که البته در امارت فجیره و شارجه از میزان درخت ها به شدت کاسته می شد فقط شترهای زیادی پشت فنس ها دیده می شدند

این اولین تصویریه که از دریای عمان دیدم که این قسمت دریا تو امارت فجیره بود من بین سه ساحلی که تا حالا دیدم ( خلیج فارس- دریای عمان و دریای خزر) ساحل خلیج فارس رو بیشتر پسندیدم ما جرات نکردیم سوار اون جت اسکی ها بشیم البته تفریح های ساحلی دیگه هم بود مثل این

این تصویر رو تو خورفکان گرفتم که بخشی از امارت شارجه است و ما به جای این ها تفریح کم خطر قایق سواری رو انتخاب کردیم که همراه بقیه همکاران واقعا خاطره به یادموندنی شد

من از درختای نارگیل ساحل خیلی خوشم اومد مخصوصا که میوه های نارگیل اون وسط چشمک میزدند و مرغهای مینا رو شاخه های درخت غوغا میکردند بگردید تا لای شاخه های درخت پیداشون کنید

این کارهای هنری هم نتیجه گل کردن ذوق همسر منه

اینم مسجد کنار ساحل

حالا یه سوال شما حدس بزنید کدوم تصویر مربوط به غروب و کدوم یکی طلوع خورشیده برای من خیلی جالب بود که صحنه طلوع و غروب فرقی با هم نداشت

و از همه جالبتر کشتی های باربری بزرگی بود که به طور مرتب برای تخلیه بار کنار اسکله می اومدند

چقدر سخت بود که احساس کنی طرف دیگر این دریا ایران است اینقدر نزدیک و اینقدر دور. وقتی فکر می کردم این همان دریای عمان است که از طرف دیگر به ایران می رسد هم خوشحال می شدم که انگار آشناست و هم ناراحت از اینکه بین من و ایران فاصله انداخته

نوروزی نو

نمی دونم قصه سرزمین نارنیا و کمد دیواری رو خوندید یا نه شاید هم فیلمش رو دیده باشید قصه چند تا بچه که از کمد دیواری وارد سرزمین نارنیا می شدند و همیشه کنار یه تیر چراغ برق روشن تو دل یه جنگل تاریک و یخ زده ظاهر می شدند. گاهی فکر می کنم من هم مثل قهرمان اون قصه از جایی مثل یه کمد دیواری وارد یه سرزمین جدید شدم مخصوصا وقتی تیرهای چراغ برق رو می بینم که به وفور تو تمام شهر دیده میشه

آخه اینجا همه چیز با تجربیات قبلی من فرق می کنه مثل نوروز امسال دور از همه کسانی که هر سال دور هم این روزهای قشنگ رو جشن می گرفتیم. امسال برعکس تمام سال ها که برای اولین جا به خونه پدر و مادر می رفتیم همراه همکاران به یک پارک رفتیم تا اونجا دور هم این لحظات رو جشن بگیریم جمع خوبی بود و دلتنگی غریب لحظه تحویل سال رو کمرنگ می کرد و روز خوبی شد اما در اولین روز بهاری اینجا از شکوفه خبری نبود و حتی این گلهای زیبا جای شکوفه های سپید و صورتی بهاری را نمی گرفت

و نه پرنده های فراوان پارک جای گنجشکهای پر سر و صدای شهرمان را می گرفت که آمدن بهار در هیاهوی صدایشان گم می شد اما کلی وقت مرا گرفت تا بتوانم از آنها عکس بگیرم

اما خاطره خوبی از اولین نوروز من در غربت رقم خورد هر چند تحویل سال دلگیری بود اما ادامه روز به شادی گذشت و نهار را همه در کنار هم صرف کردیم

در برگشت دیگه غروب شده بود نه نوری برای خورشید خانمی مونده بود که از ظهر نورشو مثل سوزن تو چشم آدم فرو می کرد

نه رمقی برای روشن کردن فضا برای همین چراغ های پارک روشن شده بود امیدوارم چراغ دل همه تو سال جدید پرفروغ و نور باشه