گاهی فکر می کنم شرکت کردن ما در آزمون اعزام به خارج شبیه یک سریال تلویزیونی شده که لازم نیست به آن آب ببندند تا کش بیاید خودش کشدار است مراحل قبولی و اعزام و عوض شدن کشور بماند و حالا از روزی که به امارات آمده ایم درگیر انجام مراحل اداری اقامت و حسن سلوک و آزمایش و چیزهای دیگری هستیم که خیلی هایش را نمی دانم چیست و چه دلیلی دارد فقط همکار آشنا به زبان عربی را دنبال میکنم مثل امروز که برای تهیه آی دی کارت همون کارت ملی خودمون رفته بودیم اداره هویه و همکارمان میگفت شبیه ثبت احوال ماست نکته جالب اینکه کنار سالن ورودی اداره چادری بر پا شده بود و دو خانم مشغول پخت و پز غذای محلی بودند فکر کنم به خاطر ایام جشن وطنی و چهلمین سالگرد اتحاد امارات بود کار ما فعلا درست نشد اما چیزهای تازه ای دیدم مثل همین نماد ملی چادر که در عکس می بینید ولی جالب است که غیر از من کس دیگری توجهش جلب نشده بود برای همین با عجله دو عکس گرفتم و رد شدم

در پارکینگ اداره (فکر کنم باید مطلبی راجع به پارکینگ های این شهر بنویسم چون به اندازه هر خیابان  در دو حاشیه آن پارکینگ قرار دارد) توجهم به ماشین ها جلب شد به خاطر جشن های ملی بیشتر ماشین ها با پرچم امارات تزیین شده حتی از تمام خانه ها پرچم های بلندی آویزان است و همه نخل های شهر را چراغانی کرده اند