بهار
همیشه فکر می کردم وظیفه بهار است که با آمدنش دامن دامن گل به زمین ببخشد و خرمن خرمن نسیم دل انگیز به هوا. اما حالا می بینم نه، شاید بهار با سرزمین ما مهربان تر بود اینجا آمدن بهار آدم را به یاد بالا رفتن جیوه دماسنج می اندازد و حتی درختان را هم می ترساند که در آستانه بهار اینچنین زردچهره و پریشانند
دلم هوای خنکای دم عید را دارد و جوانه های شادمانه سرسبز را. اینجا گل فراوان است و در تمام پاییز و زمستان بوده
اما گاهی دل بهانه گیر است اینهمه گل چشمش را نمی گیرد یک لاله کوچک را می خواهد که در قدم بهار از لای سنگ های سیاه کوه سرک می کشد یا یک سنبل کوچک بنفش که همراه با علف های اطرافش با نسیم می رقصد تا بهار معنا شود
بعدالتحریر: یکی دو روز بعد از گذاشتن این پست داشتم میرفتم کلاس که یکی از دانش آموزا اومد و با هیجان گفت یه اتفاق جالب دوربینتون رو بیارید من هم با دوربین رفتم کلاس و دیدم دانش آموزا وارد محوطه پشتی کلاس شدند و با هیجان زیر درختای برگریز پاییز زده (البته در بهار) جمع شدند و نتیجه شد این عکس
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 18:19 توسط رستگارپور
|
با سلام !من دبیر فیزیک شهرستان گنابادم که بعد از قبولی در آزمون فرهنگیان به شهر العین امارات آمده ام و تصمیم گرفته ام تا گوشه ای از خاطرات سفرم را بنویسم امیدوارم شما هم با نظرات سازنده تان یاریم کنید.