روز مادر
میخواستم امروز در مورد مادر بنویسم اما نوشته ها از ذهنم می گریزند در مقام مادر چی می تونم بگم وقتی این فرشته چنان زندگیش را به پای ما ریخته که گاهی این همه خوبی را وظیفه مادریش تلقی می کنیم وقتی سهم او از خوشبختی های ما دغدغه است وقتی سهم خود از فرزندی ما را به ما می بخشد و می گوید شما خوش باشید هر کجا باشید برای من بسه. پس سهم تو چی مادر؟!!!!! پس پاسخ شب زنده داریهایت را کی بدهم؟!!!! کی جبران چشمهای نگرانت را بکنم؟ کجا پاسخگوی اشکهای دم جداییمان باشم؟
فقط می تونم بگم تو همون فرشته ای هستی که بالهایت را فرش راه فرزند کرده ای تا او بی توجه به زیر پایش به سمت آرزوهایش برود و تو را پشت سر دعاگوی خودش بگذارد خدا پاسخت را بدهد وگرنه دست خالی من کجا و جبران دنیا دنیا مهری که به پایم ریختی
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزلهای جهان را گفته
شعر را میفهمد
مادرم قافیهی لبخند است
وزنِ احساس
ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیام و نظامی ...
اصلاً
مادرم شعرترین منزوی است
::
من رباعی هستم
خواهرانم غزلاند
پدرم شعر سپید
خانهی ما شب شعر
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر، سهراب و عطر ریحان
شب، رهی یا قیصر
::
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزلهای جهان را گفته
{رضا احسانپور}
در عوض نصف غزلهای جهان را گفته
شعر را میفهمد
مادرم قافیهی لبخند است
وزنِ احساس
ردیفِ بودن
مادرم مثنوی معنوی است
حافظ و سعدی و خیام و نظامی ...
اصلاً
مادرم شعرترین منزوی است
::
من رباعی هستم
خواهرانم غزلاند
پدرم شعر سپید
خانهی ما شب شعر
صبح، بیدل داریم
با کمی نان و پنیر
ظهر، سهراب و عطر ریحان
شب، رهی یا قیصر
::
مادرم شاعر نیست
در عوض نصف غزلهای جهان را گفته
{رضا احسانپور}
بقیه در ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۳ ساعت 23:2 توسط رستگارپور
|
با سلام !من دبیر فیزیک شهرستان گنابادم که بعد از قبولی در آزمون فرهنگیان به شهر العین امارات آمده ام و تصمیم گرفته ام تا گوشه ای از خاطرات سفرم را بنویسم امیدوارم شما هم با نظرات سازنده تان یاریم کنید.