وقتی بچه بودم داستانی طنزگونه رو تو یه مجله خوندم یه روز سلطان ثروتمند برونئی برای استراحت به جزایر هاوایی میره وقتی خدمه ها می بینند بین وسایل سلطان تجهیزات اسکی هست گفتند ببخشید قربان در این جزیره هیچ وقت برف نمی بارد اون وقت سلطان گفت نگران نباشید برف با کشتی بعدی میرسه. اون موقع خیلی این حکایت طنز برام خنده دار بود خوب هر چه فرد ثروتمند باشه همچین روشی برای خرج کردن عجیب و غیر قابل باور بود تا وقتی به اینجا اومدم و گذارم به امارات مول افتاد

در گرمای جهنم گونه این فصل سال برایم از داستان سلطان جالب تر و این یکی واقعی بود